الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
438
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و جبر در فعل طبعى ظاهر است . چه هر گاه بر روى آب بايستد يا از بأم در هوا گام زند ، هر آينه آب و هوا را خرق كند . و خرق پس از گام زدن ضرورى باشد . و دم زدن در معنى اين است . چه نسبت حركت ناى گلو به ارادت دم زدن چون نسبت انخراق آب است به گرانى تن . پس هر گاه كه گرانى موجود باشد ، انخراق پس از آن موجود شود . و گرانى به دست او نيست . پس همچنين ارادت دم زدن به دست او نيست . و براى آن چون به سوزنى قصد چشم آدمى كنند ، پلكها را بضرورت پيش گيرد ، و اگر خواهد كه گشاده بگذارد نتواند ، با آن چه پيش گرفتن بضرورت پلكها فعلى ارادى است ، و ليكن چون صورت سوزن در مشاهدهء او به ادراك تمثل پذيرد ، ارادت پيش گرفتن پلك بضرورت حادث شود ، و حركت بدان حادث گردد ، و اگر خواهد كه بگذارد نتواند ، با آن كه فعلى است به قدرت و ارادت او . پس اين هم در ضرورت به فعل طبعى لاحق شد . و اما سوم و آن اختيارى است كه محل التباس « 89 » است ، چون گفتن و نوشتن . و در آن گويند كه اگر خواهد كند و اگر نخواهد نكند ، و گاهى خواهد و گاهى نخواهد . پس از اين سخن پنداشتهاند كه كار به دست اوست . و آن نادانستن معنى اختيار است . پس بايد كه آن را كشف كنيم . و بيان او آن است كه ارادت تبع علم است كه حكم كند كه آن چيز تو را موافق است . و چيزها دو قسم است : يكى آن كه مشاهدهء ظاهر يا باطن حكم كند كه موافق تو است بى تحير و تردد . و دوم آن كه در آن عقل متردد شود . پس چيزى كه بى تردد به قطع حكم كند آن است كه به سوزنى قصد چشم تو كنند يا به تيغى قصد تن تو ، پس در علم تو ترددى نباشد در آن كه دفع آن تو را نيكو و موافق است . پس لا جرم از علم ارادت خيزد ، و از ارادت قدرت ، و حركت پلكها براى دفع سوزن ، و حركت دست براى دفع تيغ حاصل آيد بى رويّت و فكرت . [ و اين به ارادت باشد ] . و چيزى كه تمييز عقل در آن متوقف باشد « 90 » و نداند كه موافق است يا نه ، پس به رويّت و فكرت محتاج گردد تا ظاهر شود كه خير در كردن است يا در گذاشتن . و چون به فكر و رويّت علم حاصل آيد كه يكى از ايشان خير است ، بدان پيوندد كه بى رويّت و فكرت بدان قطع كند « 91 » . و اينجا ارادت خيزد چنان كه براى دفع تيغ و سنان ، و چون براى فعلى خاست « 92 » كه عقل را ظاهر شد كه خير است ، اين ارادت را « اختيار » خوانند ، مشتق از « خير » ى كه انگيخته شدن است سوى خيرى كه عقل را ظاهر شد كه آن خير است . و آن عين آن ارادت است ، الاّ آن است [ 328 ] كه در آن انتظار چيزى نبود كه در اين بود : و آن چيز ظاهر شدن خيريت فعل است در حق او ، الاّ آن است كه
--> ( 89 ) التباس ، پوشيدگى . ( 90 ) عقل را در آن حكمى نباشد . ( 91 ) آن كار را انجام مىدهد كه علم قطعى بدان حاصل كرده است . ( 92 ) خاستن ، برانگيخته شدن .